سارا و ثنا جانسارا و ثنا جان، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
محمدسبحان جانمحمدسبحان جان، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

♥دوقلوهای من سارا وثنا♥و داداش کوچولوشون محمدسبحان

جشن و شادی

عروسکای من سلاممممممممممم خوبید خوشگلای مامانییییییییییییی امیدوارم همیشه شادو خندون باشید چند روزیه که عسلای من زیاد حال ندارین آخه یه کوچولو سرما خوردین مامانی خیلی ناراحتههههههههههه مخصوصا سارا نمیشه باهاش حرف زد مدام داری گریه میکنی دکتر بردم ولی تاثیر نداشته حالا فردا صبح با بابایی میخوایم ببریمتون دکتر خودتون امیدوارم هر چه زودتر خوب شین. از دیروز براتون بگم عمهههههههههه مریم برا جشن دندونی پسمل گلش محمدرضا دعوتمون کرده بود وای که چقدر عالی بود دست عمه جون درد نکنه وای شما وروجکها اصلا بهم اجازه ندادید بفهمم چی به جیهههههههه از اول جشن تا آخرشو با مامان بزرگ  توی اتاق موندیم چون تا یه غریبه میدیدید جیغ بنفش میکشیدید نمیدونم چ...
12 آذر 1391

عید قربان...........

سلاممممممممممم دردونه های مامان ... عیدتون مبارکککککککک عزیزای من خوش میگذره؟ وای که چقدر دلم برا خنده هاتون تنگ شده بود خدا رو شکر از روزی که اومدیم شهرستان حالتون خیلی خوبههههههههه هزاران مرتبه شکررررررررررر اگه یادتون باشه گفتم عید میخوایم برا زندایی مینا عیدی ببریم آره خشگلای من  رفتیم  خونه ی مینا جون مراسم عالیییییییییییی بود بازم طبق معمول تا از در وارد شدیم و شما چند تا فرد نا اشنا دیدین شروع کردین به  دیگه به این وضعیت عادت کردمم  مهم اینه کهه شما الان خوبید همین برام ارزشش از همه چی بالاترههههه ... دوستون دارمممممممممممم خیلی زیاد. راستی چندتا عکس از خنچه ی عید زندایی مینا گرفتم براتون میزارم تا یادگاری بمو...
12 آذر 1391

سفرنامه تابستانه سارا و ثنا

عزیزای دل مامانی میخوام از تاخیر چند روزم براتون بگم. آخرای تابستون اومدیم شهرستان خونه ی آناجون تا آخرهمین هفته اینجاییم بعدش بابایی میاد دنبالمون بریم تهران خونمون اینجا خیلی بهتون خوش میگذره آخه آب و هوای اینجا حسابی بهتون میسازه اینومیشه ازقیافتون فهمید راستشوبخواین به مامانیم خیلی خوش میگذره تا حدی که دلم نمیاد به وبلاگتون سربزنمو مطالب جدید بزارم ولی قول میدم رفتیم خونمون جبران کنم. واما چندتا عکس از شما دو وروجک... از لباسایی که پوشیدید میشه هوای اینجا روحدس زد ولی نگران نباشید مامانی حواسش هست که خدای نکرده سرما نخورید آخه شما نفسهای مامانید. عاشقققققققققت...
12 آذر 1391

بی عنوان

چند روزی میشه که دوباره کوچ کردیم خونه ی آنا وااااااااااااااااااای از دست شما  پس کی میخواین  دست از گریه کردن بردارید خدا میدونههههههههههه با این حال که خیلی اذیتم میکنید ولی روز به روز صبورتر میشم شاید به خاطر اینه که شماها روز به روز شیرینتر میشید و من صبورتر امیدوارم همیشه خندان و سلامت باشید راستی با تا خیر هفت ماهگیتون مبارکککککککککککککککک وروجکهای  ناز مامانیییییییی . دیروز خونه ی دایی مجید بودیم خیلی خوش گذشت چند تا عکس قشنگم ازتون انداختم چند تاشو براتون میزارم... ثنایی بعد از حموم... سارایی بعد از حموم... ...
10 آذر 1391

تولد پسردایی سینا

رفته بودیم تولد پسر دایی سینا که مامانی از فرصت استفاده کرد و ازمون عکسای خوشگل خوشگل گرفت من ثنا خوش خنده هستماااااااااا   آبجی انقدر توپوله نمیذاشت منم دیده بشم تو دوربین ولی من از اون زرنگ ترم و سرمو اینوری کردم ههههههههههههههههه اینم ما تو لحاف جدیدمون هستیم که مامان بزرگ واسمون دوخته و خیلی کیف کردیم از لحاف جدیدمون ...
10 آذر 1391

سری جدید عکسهای دوقلوها

                            فدای اون خنده ی نازتون بشم که برا بابایی میخندید.مامانیم سهمش گریه ی شماست خدا بده شانس...     آخخخخخخخخ مامانی فدای شما دوقلوها بشه که روز به روز دارید شیرین تر و خوردنی تر میشید. ...
10 آذر 1391

سیسمونی

سلام به دخملای خوشگل مامان امروزمیخوام توی این پست یه عالمه عکس ازسیسمونیتون بزارم میدونم که خیلی تاخیر داشتم ولی باورکنید دلیل موجه برای تاخیرم دارم. حالا بیخیال بریم سراغ عکسها... ...
10 آذر 1391
11084 0 17 ادامه مطلب